خطاهای شناختی و انواع آن

ما انسانها در زندگی اجتماعی خود ، روابط خود را بر پایه ی سازه هایی بنا می کنیم . این سازه ها  می تواند شکلی با چارچوب ایمن داشته باشن  که در این صورت زندگی درستی برای ما رقم می خورد.

و در مقابل ممکن است با داشتن یک سری ذهنیات، چارچوب های زندگیمان دچار تزلزل شوند .

زندگی مثل پازل هایی چند وجهی است که هر برش آن در عین متفاوت بودن ، به بخش های دیگر مرتبط است .

افکار ما نقش مهمی در ساخت این ارتباط ها دارد .

نگاه ما به زندگی و دیگران به افکارمان جهت می دهد . ذهنیات ما رنگ می گیرد ودرنتیجه اینگونه است که بخش های مختلف این پازل گاهی بسیار هماهنگ و دقیق و گاهی مشوش و به هم ریخته خود را نشان می دهد.

هر فرد در مواجهه با مسائل زندگی ، رفتارهای متفاوتی از خود بروز می دهد .

همانطور که اشاره شد ، این رفتارها از نگاه ما به زندگی و به طبع از افکار و ذهنیات ما جهت می گیرد .

آنچه مهم است رنگ نگاه ماست به زندگی. سبز یا سیاه بودن لنز دوربین ، فقط یک نگاه ساده نیست .جهتی است که به زندگیمان می دهد .

موارد زیادی هستن که در نگاه ما ، در افکار ما و از همه مهم تر در تصمیم گیری های ما تاثیر زیادی می گذارد .

این موارد می تواند باعث درستی یا نادرستی شناخت ما شود .

– قضاوت های عجولانه که گاهی تصمیم های شتابزده را به همراه دارد .

– احساسی برخورد کردن که در بعضی مواقع می تواند تاثیرات جبران ناپذیری را ایجاد کند .

– منفی نگری در برخورد با شرایط پیش آمده .

– تعمیم دهی های نابجا که در نتیجه ی امر می تواند تاثیری کاملا برعکس را رقم بزند.

– برچسب زدن یا همان نامگذاری اشتباه می تواند یک امر را برای ما سیاه جلوه دهد .

 

اگر در برخورد با مسائل زندگی نتوانیم به افکار خود جهت دهیم ، و این ما باشیم که در بند و افسار افکار خود زندانی باشیم ، در این صورت است که ممکن است با هجوم یکسری درگیری های ذهنی از تصمیم گیری های درست دور بشیم و به مرور زمان و پیشروی این روند دیگر قدرت تسلط بر دایره ی زندگی خود را نخواهیم داشت .

برخی موارد پیش و پا افتاده هستن که در ظاهر تاثیری بر شخصیت ما ندارد اما اگر بخواهیم کاملا بی تفاوت از این موضوع عبور کنیم ،خواهیم دید که رگه هایی از این موارد خود را در شرایط مشابه نشان می دهد.

 

کلمه هایی با بار منفی هرچه بیشتر تکرار شود قدرت تثبیت بیشتری در ذهن ما را دارد .و همچنین ناخودآگاه در تصمیم گیری ما موثر است .به طور مثال اگر با خودمان مرور کنیم که شخصیت ما بی ثبات است و به نوعی شایستگی لازم را در مقابل خود نداریم یا از عهده ی حل مسائل بر نمی آییم یا به اندازه ی کافی خوب نیستیم ، خود را درگیر خطاهای شناختی زیادی کردیم.

خطاهای شناختی بر روابط دوستانه ، روابط زناشویی ، موقعیت های شغلی و…تاثیر گذار است .

 

اما این خطاها و نادرستی های ذهنی انواعی دارد :

1. در این قسمت ،واقعیت ها به گونه ی دیگری خود را به چشم شخص نشان می دهد .

یعنی به گونه ای فرد دچار تحریف در واقعیت موضوع می شود .این مسئله تا جایی پیش می رود که فرد حتی برای این خطای خود یکسری قاعده و قانون می سازد و خود را متقاعد می کند که این قوانین کاملا درست و بر پایه ی واقعیات زندگی است .

به طوری که انگار لنز دوربین ما دچار غبارگرفتگی شده است .

اگر فرد با مواردی روبه رو شود که با قاعده ی های ساخته شده ی خود در تعارض بود، بجای اینکه اندکی بیاندیشید و قاعده های ساخته شده ی خود را بررسی کند ، بی چون و چرا روی موارد مخالف با سازه های خود خط بطلان می کشد .

درواقع فرد از افکار و احساسات خود هرچند منفی ، دفاع می کند .

* در این مدل فرد که واقعیت ها را تحریف کرده ، در مواجهه با مسائل انعطافی ندارد.یعنی کلا موضوع برای او یا هست یا نیست.صفریا صد.سیاه یا سفید جلوه می کند.

درست مثل دانش آموزی که در کارنامه ی آزمون خود فقط نمره کامل را قبول دارد . از نظر او حتی نمره 17 هم خوشایند نیست.

 

* مورد دیگری که فرد در این موارد دچارش می شود ، این است که فرد مسائل با مشخصات شبیه هم را با یک دید می نگرد. یعنی موارد را به هم تعمیم می دهد.
برای مثال وقتی در شرایطی حادثه ای رخ می دهد ، فرد این شرایط را برای این حادثه همیشگی می داند.

* مورد دیگر اینکه فرد در این موارد بدون علت و معلول نتیجه ای می گیرد و فکر می کند که نتیجه ی خود کاملا درست است .حتی اگر در این تصمیم گیری از ذهنیات و افکار منفی خود به نتیجه رسیده باشد ، باز هم نتیجه اش  از نظر خودش کاملا درست است و از آن در مقابل نظرات مخالف دفاع می کند . این افراد قضاوت ها و پیشگویی هایی می کنند که گاها ضررهای جبران ناپذیری را ایجاد کند.

* حالت دیگه اینکه فرد هنگام اقدام برای کاری ، مدام به خطرات احتمالی آن می اندیشند . و همیشه نگران رخداد حادثه ای است .

* گاهی فرد مدام در حال قیاس کردن خود است . یعنی بدون اینکه به توانایی های خود نگاه کند ، به دنبال این است که همان کار دیگران را انجام دهد.

* فرد همیشه خود را قربانی سرنوشت می داند . هر اتفاقی که برایش بیفتد ، فکر می کند از حیطه ی قدرتش خارج است و امکان اینکه آن اتفاق را کنترل کند ، ندارد .

* گاهی فرد به دنبال قانون هایی که برای خود ساخته ، خود را ملزم می کند که آن باید و نباید ها را رعایت کند .و اگر به هر دلیلی نتواند طبق آن چارچوب ها پیش رود ، خود را سرزنش می کند و با احساس گناهی که به او  دست می دهد ، خود را سرزنش می کند .

 2. در این مورد افرادی که دچار خطاهای شناختی هستند ، درگیر همان ذهنیات منفی خود هستند .

آن ذهنیات منفی که لنز نگاه ما را تیره کرده است ، خود را کاملا بروز می دهد.

به این شکل که فرد دچار یک سری سوگیری هایی می شود .

باورهای ما به تصمیم های ما جهت می دهد. این باورها مثل تابلو های راهنمایی و رانندگی به ما کمک می کند که تصمیم درست بگیریم .

حال اگر این باورها تحت تاثیر همان نگاه های منفی باشد ، بی شک باورهای نادرستی را می سازد.

این باورها که بیشتر از دوران کودکی شکل می گیرد و تا بزرگسالی ادامه پیدا می کند ، ریشه های قوی ای در ذهن فرد می سازد.

 

* افرادی که دچار سوگیری هایی هستند، طبق همان باورهایی که برای خود ساختند ، نظرهایی که مخالف نظر خودشان باشد معمولا رد میکنند .اینگونه افراد آنقدر بر نظر خود مصمم هستند که به حالتی از خودشیفتگی می رسند .

ما انسانها در شرایط مختلف زندگی گاهی دچار خستگی های ذهنی می شویم که برای ما فشارهایی را بوجود می آورد.این فشارها باعث می شود خلل هایی در زمان تصمیم گیری ایجاد شود.

درگیری هایی که ذهن را دچار خلل می کند ما را گاهی در دریایی متلاطم قرار می دهد .

به علت ارتباطی که بین افکار و احساس و رفتار ما انسانها وجود دارد ، باید از همان مرحله اول با دقت بالا مسائل را ارزیابی کنیم .

این رابطه ی تعاملی که بین افکار و احساس و رفتار ما برقرار است، حتی در میزان شدت و ضعف تاثیر آنها بر هم اثر گذار است .

وقتی یک حادثه ای به وقوع می پیوندد ، ابتدا ذهن آن مسئله را ارزیابی می کند، بعد طبق همان ارزیابی که از آن حادثه داشته،احساس خاصی را تجربه می کند ، براساس همان احساسات شکل گرفته ، از خود رفتاری را بروز می دهد .

گاهی ممکن است این افکاری که رفتار ها را می سازد ، نشانه هایی از افسردگی را در خود جای دهد . مثلا افکار منفی که ذهن شخص را به خود درگیر می کند باعث خود کوچک بینی یا ترس و اضطراب و…می شود.

 

افکار ما اگر دستخوش تغییرات نا سالم شود ، به همان میزان خروجی ناسالمی را خواهد داشت .

در این صورت است که نه تنها دچار سردرگمی می شویم ، بلکه ممکن است این خروجی ذهنی، ما را به نتایج غیر قابل جبران برساند .

بعضی از رفتارها مثل خشم، گریه، گوش ندادن،تنها بودن و… هستند که در نظر برخی ناسالم و غیر قابل کنترل هستند ، اما در طی مطالعاتی مشخص شد که این موارد می تواند نه تنها مشکل ساز نیستند بلکه می تواند برای ما رهایی بخش باشد و یک نیروی جدید در ما بوجود آورد.و ما را به تغییر شرایط و تبدیل به احسن کمک می کند .

خشم و عصبانیت یک نوع هیجان است که می تواند کنترل شود و برخلاف ظاهر امر ، گاهی کمک کننده است .

گریه یک واکنش عاطفی است و میل به تنهایی می تواند ما را به وجود خودمان معطوف کند.

گوش ندادن امری ضد اجتماعی محسوب می شود اما گاهی بهتر است شنیده ها را نشنیده گرفت و کار خود را انجام داد.


  • چنانچه دیدگاهی توهین آمیز باشد و متوجه اشخاص مدیر، نویسندگان و سایر کاربران باشد تایید نخواهد شد.
  • چنانچه دیدگاه شما جنبه ی تبلیغاتی داشته باشد تایید نخواهد شد.
  • چنانچه از لینک سایر وبسایت ها و یا وبسایت خود در دیدگاه استفاده کرده باشید تایید نخواهد شد.
  • چنانچه در دیدگاه خود از شماره تماس، ایمیل و آیدی تلگرام استفاده کرده باشید تایید نخواهد شد.
  • چنانچه دیدگاهی بی ارتباط با موضوع آموزش مطرح شود تایید نخواهد شد.

نظرات کاربران

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    6 + 1 =

    مطالب مرتبط با این نوشته

    Short Url Post
    پیشنهاد شگفت انگیز

    برای دریافت مشاوره رایگان

    ارسال ایمیل
    این فرصت  استثنایی را از دست ندهید
    close-link

    عضویت در خبرنامه ویژه مشتریان سیگما پلاس

    با عضویت در خبرنامه ویژه سیگما پلاس از آخرین جشنواره های سایت باخبر شوید!